Categories:
دهستان مرزی ایرافشان

جمعه، یازدهم مهرماه ۱۴۰۴، ساعت پنج‌ونیم صبح راهی دهستان مرزی ایرافشان شدیم؛ منطقه‌ای در حاشیه مرز پاکستان که با وجود سختی‌ها، مردمانی صبور، گرم‌دل و امیدوار دارد. این سفر، سرشار از قصه‌هایی بود که هرکدام معنایی از مقاومت، مهربانی و نیازهای واقعی زندگی را روایت می‌کردند.

نخستین بازدید، از خانواده‌ای بدون سرپرست بود؛ مادری تنها با سه دختر که پیش‌تر برایشان تانکر آب فراهم شده بود. اکنون به همت یکی از خیرین، سرویس بهداشتی جدیدی برای این خانواده در حال احداث است و تا چند روز آینده آماده بهره‌برداری خواهد شد؛ تغییری کوچک اما سرشار از آرامش و کرامت برای آنان.

در ادامه راه به دیدار نازنین خانم رفتیم؛ دختری دلنشین که مدت‌ها آرزوی ویلچر برقی داشت. امکان خرید ویلچر ساده فراهم شد، اما استقبال و شادی بی‌دریغ او، فراتر از هر هدیه‌ای بود. با وجود محدودیت در گفتار، با نگاه و کلمات کوتاهش بارها از خیرین تشکر کرد؛ قدردانی‌ای که عمقش بر دل می‌نشیند.

سپس به خانه بیماری خاص رفتیم؛ فردی که با رنج روزگار می‌گذراند. یک تشک مواج هدیه‌ای کوچک بود، اما برق چشمانش نشان می‌داد همین قدم، برای او معنایی بزرگ دارد.

در پایان سفر، دیداری داشتیم با استاد امیری، معلمی دلسوز که در دل کمبودها دبیرستان پسرانه دهستان را به نقطه‌ای الهام‌بخش تبدیل کرده است. قبولی‌های چشمگیر سال‌های اخیر گواه تلاش اوست. بازدید از خوابگاه دانش‌آموزان، سختی‌ها را در کنار امید به نمایش می‌گذاشت؛ جایی که هر لبخند دانش‌آموز، به تعبیر او «فتح یک قله» بود.

این جمعه، مجموعه‌ای از روایت‌های انسانی بود؛ قصه خانواده‌ای مقاوم، دختری امیدوار، بیماری صبور و معلمی عاشق. و پیام همه این قصه‌ها روشن است:

هنوز می‌توان با دستان مهربان، چراغی در دورترین نقاط مرز روشن کرد.


موسسه خیریه کمک به مردم سیستان

نذر سلامت

سند توسعه چشم‌انداز ۵ ساله سلامت مکران

سایت کمک به ساخت بیمارستان در سیستان و بلوچستان

نذر آبادی

ساخت زیرساخت‌های حیاتی در سیستان و بلوچستان

نذر آب آبرسانی به مناطق مرزی کمک خیر

نذر آب

پویش اب رسانی به دهستان‌های مرزی و عشایر

کمک خیر به دانش آموزان محروم و کودکان نیازمند سیستان

نذر آگاهی

توانمندسازی دانش آموزان کم بضاعت منطقه

دیدگاهتان را بنویسید